تبليغاتX
حس غریب - راز جعبه کفش
راز جعبه کفش
 

به نام خدا

بیش از شصت سال از عمر ازدواج يك زن و شوهر می گذشت. آنان با يكديگر بسیار صمیمی

 بودند و در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند. آن دو هیچ رازی را از يكديگر پوشیده نگه

نمی داشتند به جز اینکه زن جعبه کفشی در بالای کمد لباسش داشت که همیشه مراقب بود

 همسرش در آن را باز نکند یا در مورد آن نپرسد. تا اینکه روزی زن که حالا کاملا پیر شده بود در

 بستر بیماری افتاد و پزشكان از او قطع امید کردند مرد که هنوز به شدت  در مورد جعبه کفش

  کنجکاو بود آن را به بالین همسرش آورد و از او اجازه گرفت تا درش را باز کند زن نیز گفت که

زمان کشف راز جعبه کفش فرا رسیده است وقتی مرد در جعبه کفش را باز کرد در کمال تعجب دو عروسک قلاب بافی شده را به همراه مقدار زیادی پول داخل آن دید.

 پس در مورد آن از همسرش سوال کرد زن گفت:(( وقتی قرار بود من و تو با هم ازدواج کنیم

مادربزرگم به من گفت که راز يك ازدواج شاد این است که زن و شوهر هرگز با هم دعوا نکنند

او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم به جای دعوا سکوت کنم و يك عروسک قلاب بافی کنم.))

 مرد حیرت زده بود و نمی توانست جلوی اشك هایش را بگیرد فقط دو عروسک داخل جعبه

کفش بود یعنی همسرش در تمام طول آن سالها فقط دو بارازدست او عصباني شده بود از

سویی خیلی خوشحال شده بود پس گفت :عزيزم  جریان پول های کنار عروسک ها چیست؟

این همه پول از کجا آمده است؟ زن گفت این پولی است که از راه فروش عروسک های قلاب بافی شده به دست آورده ام !!!!!!!!

 

نوشته شده توسط مریم در | | لینک به این مطلب